تبليغاتX
اخرین رویای من
اخرین رویای من
 
       

به نام معبودم ...

زندگی مثل شطرنج است :

 - اگر بازی نکنی ، می گو یند بازی یاد ندارد  ،

- و اگر بد بازی کنی ، می بازی ،

- واگر خوب بازی کنی ،همه دوست دارند تو را  شکست بدهند .

 

انتقام...

به نام معبودم...

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت پس همیشه شاد باش...

یه خواهش...

به نام معبودم...

خداوندا ...

تقدیرم را زیبا بنویس و کمکم من آن چه تو زود می خواهی،  من دیر نخواهم و آنچه تو دیر می خواهی،  من زود نخواهم. 

 

برای رها ...

به نام معبودم...

برای آدم نابینا، شیشه و الماس یکیه. اگر کسی قدرتو ندونست، فکر نکن تو شیشه ای، اون کوره  .

****************************************************************.

ما هرگز اطرافیانمان را فراموش نمى کنیم، بلکه تلاش مى کنیم آنها را به یاد نیاوریم.

نقشهای تکراری...

به نام معبودم...

دیگر از نقشهای تکرای خسته شده ام ..از رفتن راه های که دیگران هم میروند..تحصیل ،تحصیل، آنقدر تحصیل تا بقیه بگویند "آفرین، " بعدشم کار ،کار، آن قدر کار تا باز بقیه بگویند " آدم خوب و موفقی است " بعدشم ازدواج ، یه سقف ، یه زندگی مشترک تا بقیه بگویند "اهل زندگی است "وبقیه به ما حسرت بخورند...وهمین طور یه چرخه تکراری تا دیگران قضاوت کنند...زندگی برای دیگرن..همین...تا کسی بخواهد راه خودش را برود میگویند "فکر حرف مردم را کرده ای ؟؟!!!" 

ولی من میخواهم این قوانین وچرخه خود ساخته رابشکنم..وزندگی کنم ، آن طور که میخواهم....وهمین باعث شد که تنها شوم وفقط معبودم با من بماند... معبودم مثل همیشه تنهایم نگذار...ویاریم ده تا بتوانم آنی باشم که تو میخواهی نه بندگانت...

پایان...

به نام معبودم...

امروز ،پایان سال دوم دانشجویی ام بود...سالی که هیچ گاه فراموشش نمیکنم...به خاطر افسانه ...به خاطر بازی سایه ها....به خاطر همه کسانی و همه اتفاقاتی که از من آن را ساختند که نبودم....به خاطر تمام نگاه های پر تردید رهگذران...به خاطر عهدی که بستم....به خاطر همه زندگی ام....خوب ویا بد گذ شت...گاهی آن قدر شاد بودم که بازی سایه ها را فراموش میکردم وگاهی آن قدر بی رویا که خود نیز برای خودم غریبه ای بیش نبودم.... امسال در پناه یک رویای تصنعی گذشت...  رویایی که تا آخرین روزها امید داشتم که حققیت شود نا یک خاطره...ولی ایمان دارم که یه روزی ،یه جایی ، یه جوری ، توی یه شرایط بهتر ....امسال گذشت در پناه حرفهای که همراهانم میگفتند وپاسخم تنها لبخند بود... لبخند ...لبخند ،.... معبودم...همه رفتند وتو برایم ماندی...باز هم مثل همیشه به درگاهت امدم...یاریم ده که آرام واستوار قدم بردارم...یاریم ده تا بتوانم آنی باشم که می خواهی...یاریم ده تا باز هم بتوانم....معبودم یارم ده تا آن قدر جاوادنه قدم برادرم که  رهگذران  دیگر با حرفهای ساده شان روحمم را ناآرام نکنند...معبودم یاریم ده  ...ودر انتها معبودم روحی آرام وقلبی دریایی به من عطا کن تا بتوانم تنها محبتها هر جند اندک ، را  به یاد بسپارم...و نا ملایمت ها هرچند زیاد، را به فراموشی بسپارم....

Raha.M

بهانه کودکی....

به نام معبودم...

کاش میشد به زمانی برگردیم که تنها غم زندگی مان شکستن نوک مدادمان باشد....

 

منتظر...

به نام معبودم...

اگر هنوز زنده ای ، به خاطر آنست که هنوز به آن جا که باید باشی ، نرسیده ای ....

******************************************************************************

خدا می داند یک روح را تا چه سطحی می تواند بیازماید ،هرگز از آن سطح فراتر نمی رود ....

 

تقدیم به افسانه دخترک ...

به نام معبودم....

   تقدیم به افسانه دخترک که شاید سال دیگر تنها خاطره ای باشد :

اگر من بخشی از افسانه تو باشم روزی باز خواهی گشت...

*************************************************************************

در دنیا همواره کسی هست که انتظار دیگری را میکشد جه در وسط صحرا و چه در وسط یک شهر بزرگ....

**************************************************************************

آدمی دوست می دارد چون دوست دارد همین . هیچ دلیلی برای دوست داشتن وجود ندارد...

 

زندگی...

به نام معبودم... 

آری زندگی زیباست ،

                        زندگی آتشگهه دیرینه پا بر جاست ،

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ،

                                                              ورنه خا موش است ،

                                          وخاموشی گناه ماست .

 


به نام معبودم ...

"آخرین رویا "نا گفته های است :
از...
از آوای مرغ اسیر ،
از ماهی سرخ اسیرشده درتنگ آب ،
از ققنوسی که هرگز نبود ،
ازسیمرغی که در افسانه ها بود
و در انتهااز "رهایی" که مینویسد برای...
به ....
به ستاره شب
به ماهی که مهتابش را از مرداب دریغ نمی کند
به خورشیدی که هیچ گاه پشت ابر نمی ماند
به آن کودک که صادقانه باور دارد افسانه سیمرغ و ققنوس را...
و در انتها به " او " که همیشه همراهم است ....


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386

پیوندها
دانشجویان زبان
همراز
فاصله یک نفس #یوسف #
ستاره سربی
عاشق تنها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ